تبليغاتX
خودکشی تدریجی ما چند نفر در دارالمجانین!

۸ ۸  ۸۸تون مبارک

تولد امام رضا هم مبارک

داشتم دفتر خاطراتم رو می‌خوندم،۸۵/۸/۸،کادوی تولد الاهه(همون عروسک سیاه پوسته) رو بهش دادیم امروز و بعد مدرسه اون کیک تولد رو گرفتیم و بعدش هم رفتیم سینما،کافه ستاره،و اون دیالوگ قشنگ:ماشالا،ماشالا،ماهواره از کجا بلد شدی؟ و ...

چه خوش میگذشت اون روزا....

سما

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

مریم جون تولدت مبارک

تولد بگیر،دور هم جم شیم،خوب؟

پ.ن:قراره ۸۸/۸/۸ بریم جایی‌؟

پ:ن۲:مریم ببخشید دیروز نذاشتم این پست رو،سرم شلوغ بود بسی‌

سما

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

 

خداوند لبخند زد  و

                       دختر

                              آفریده شد !

لبخند های خدا !

       روزتون مبارک !:)

 

محدثه

* امروز اشتباهی به جای آمار رفتم سر یه کلاس دیگه ! دیدم سما تو کلاسه ...دلم نیومد از کلاس بیام بیرون ! رفتم پشت سرش نشستم ...اومد عقب ! وای !!!!!!!!! چقدر خوش گذشت اون نیم ساعت ! استاد ولی بد نگاهمون می کرد ها !!!می خواست جفتمون رو بندازه بیرون ! به جای رفتن سر کلاس آمار چه چیز خوبی نصیبم شد !!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

امروز تولد الهه جونه،الهه جون! تولدت مبارک،۲۰ سالتم تموم شد،یه شیرینی مفصل باید بدی ها،یادت نره

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

Kiss

سما

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

نوشته شده در 5شنبه:

واااااااایی ییی یییی ییییی یییییی ییییییی

چه قد حال داد امروز،خیلی‌ خوش گذشت به من و میدونم به شماها نیز هم :د

هممون مورد رحمت قرار گرفتیم،البته به جز محد. پریا هم که از همه بیشتر :د دست کلاغه درد نکنه :))

ناهار امروز هم بسی‌ چسبید،قایم موشک بازی‌ با نگهبان دم در دانشگاه هم چسبید(پری یادت باشه کارتتو از من بگیری)

و بالاخره سوغاتی خوشگل الاهه.مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی :*


سما

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

واااااااایی ییی یییی ییییی یییییی ییییییی

چه قد حال داد امروز،خیلی‌ خوش گذشت به من و میدونم به شماها نیز هم :د

هممون مورد رحمت قرار گرفتیم،البته به جز محد. پریا هم که از همه بیشتر :د دست کلاغه درد نکنه :))

ناهار امروز هم بسی‌ چسبید،قایم موشک بازی‌ با نگهبان دم در دانشگاه هم چسبید(پری یادت باشه کارتتو از من بگیری)

و بالاخره سوغاتی خوشگل الاهه.مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی :*



سما

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

شکست حصر آبادان مبارک !!!

دیوونه و مزاحم و الاف و بی کار و بی مزه و لوس هم خودتونید !!!!

 

*در فراق شما :

مائیم و آب دیده

در کنج غم خزیده

** من این هفته فهمیدم که ۵ دقیقه حرف زدن با شما ها رو به ۱ ساعت حرف زدن با این بچه هایی که الان دورم هستن ...ترجیح می دم !

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

بچه‌ها پریا از من خواسته واسهٔ مامان بزرگش دعا کنیم....

راستی‌ پریا چرا از شنبهٔ دیگه میای دانشگاه؟ من دلمو صابون زده بودم یشنبه با هم فیزیک ۲ داریم،چرا نمیای حالا؟

سما

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

سلام !

جمعه تون مبارک !!!

 

پ.ن۱: نه !! حالم خیلی خراب تر از قبل نشده ! فقط با سما قرار گذاشته ایم که سر هر بهانه ای این جا رو آپ کنیم !!منم بهانه ی دیگه ای پیدا نکردم !

پ.ن.۲: در ضمن ! بهانه ی اول مهر به نظرم خیلی لوس و بی مزه می اومد !!!

چاکر شما

محدثه

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |

سلام !

سلااااام !!!

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!

خوب و خوش هستید ؟! امتحانات خوب بود ؟!!

این چیزی که می خوام بگم تا حالا صد دفعه گفتیم و قرار هم گذاشتیم ولی هیچ کس محل سگ هم نذاشته !!!

بچه ها ! دوستان ! رفقا !!!

بیاید یه قرار بذاریم دور هم جمع شیم ! به خدا مطمئن باشید چیزی از کلاستون کم نمی شه !این همه ناز رو بذارید برای یکی دیگه بکنید !! آخه الان چه سودی به حالت داره من این همه نازتو بکشم؟! نکنه فکر کردی من ...........؟!!!!!!!!!!!!!! استغفرالله !!!

آخر این هفته یا هفته ی بعد !( نگید دانشگاه ها باز می شه و فلانه و بهمانه ! ۵ شنبه ی اول نری سر کلاس تي اي تاريخ اسلام هيچ اتفاقي برات نمي افته !! اگه نتونستي پذيرش بگيري به خاطر همين يه ۵ شنبه بيا منو بكش !) یه قرار بذارید جمع شیم ! الحمدالله هوا هم خیلی خوبه ! دیگه بهانه ای ندارید ! امتحان هم که دیگه ندارید ! هفته ی اول مهر هم که نمی خواید برید مسافرت انشاالله!پس دیگه روتون رو کم کنید و بیاید !

مکان و زمانش رو من نمی دونم ...من پیشنهادم این بود که بریم کوه ..هم یه ورزشی کرده باشیم ...هم بی کار نباشیم ! در واقع می خواستم بهمون خوش بگذره ! ولی خب چند تا از دوستان موافق نبودن .  به نظرم بهتره جای خاصی بریی( مثلا تئاتر یا ...) تا اینکه بی کار تو خیابون ها ول بگردیم ...حالا هر جور میلتونه !

دوست*تون* دارم !!:*

محدثه

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط ما چند نفر |